شب رفتنت ...
شب رفتنت عزیزم هرگز از یادم نمی ره
واسه هر کسی که می گم قصه شو آتیش می گیره
دل من یه دریاخون بود چشم تو یه دنیا تردید
آخرین لحظه نگاهت غصه داشت باز ولی خندید
شب رفتنت یه ماهی توی خشکی رفت و جون داد
زلزله خیلی دل ها رو اون شب از غصه تکون داد
غمها اون شب شیشه های خونه رو زدن شکستند
پا به پام عکس های نازت اومدن تا صبح نشستن
تو چرا از اینجا رفتی تو که مثل قصه هایی
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 6:49 توسط علي كمالي
|