سوختن رسم قشنگی بود
سایه ات بــــالا بلندم در حضورم مـــــرده است
از تو یک دنیا حــــرف در سطورم مـــــرده است
ســــوختن رســـم قشنگی بــود،یادش به خیر
قـــصـــه آتش و هــیــزم در تنورم مـــــرده است
چشمهایم مـــال آدمهاست ، آدمــهای خــــوب
گرچه خوبی پشت چشمان صبورم مرده است
با خــــاطــــرات تلــــخ تو دق می کند دل، ببین
خورشید در آسمـــــان بــــی نورم مــرده است
آن قــدر خسته ام که باید از سفر پاپس کشم
رد سبز خــــاطراتت در عبـــــورم مـــــرده است
روح من خسته است،شیطان با دلم بازی نکن!
کــــودک لــجباز دنیای جســــورم مـــــرده است
.
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 6:0 توسط علي كمالي
|