صبح بازخواهد گشت
هر روز صبح.....................
روبروی خودم می نشینم.............
رنگين کمان مصنوعیم را بر میدارم.......
تا پشت رنگهایش خودم را مخفی کنم....
هر شب.......................
رو به دختر رنگين کمانی مینشینم......
خیره میشوم به مرداب ِ خاموش ِ بودنش...
نیلوفر بوسه هایت جوانه میزد بر اندام منقلبم
تمام زن بودنم را سنگسار می کنم.......
میدانم که......................
صبح بازخواهد گشت..............
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 9:35 توسط علي كمالي
|