من به مشکی دل خواهم بست
نه به آبیها دل خواهم بست ،رنگ دریا
نه به قرمز ،رنگ خون این شهیدان ،این بزرگان ،این جوانان
نه به سبزی درختان عظیم ،نه به زردی نور خورشید
نه به خاکستری شبهای مهتابی ،نه به پاکی دل کودکان یتیم
من به مشکی دل خواهم بست
رنگ شبهای بی مهتاب جنوب
رنگ غم ،رنگ اندوه ،رنگ بال پرستوی عشق
شاید رنگ خود عشق
رنگ دوست داشتن مرگ ،رنگ من
دوست ندارم ،دوست ندارم
که اقوام ،وابستگان یا که هر کس که مرا می شناسد
بعد مرگم مشکی پوشد
من گفته بودم مشکی خوبه ،رنگ غمه ،رنگ اندوه
اما گفته هام همه بر حسب سنته
در حقیقت دوست ندارم در عزایم مشکی پوشند
دوست ندارم سر سنت چند روز عزا بگیرند
دوست دارم یک بار هم که شده سنت شکنند
بگیرند یک روز عزایی
به همه کس بگویند مشکی نپوشید دوست ندارد مرده ی ما
دوست دارم شاد باشید ،خندان ،مثله یک پسته ی تازه
گریه خوبه ،ولی نه برای مرده
گریه خوبه ،ولی دردی رو دوا نمی کنه
گریه خوبه ،فقط آدمارو خالی می کنه
گریه زیباست ،اگر برای مرگ عزیزی نباشه
گریه زشته ،اگر برای من باشه
گریه را دوست ندارم ،نمی خواهم سر خاکم گریه کنید
من وصیعت کرده ام ،بنویسید سر خاکم:
که علی مرده است ،باور کنید مرگ او را
بنویسید که علی باور نکرد فوت عزیزانش را
بنویسید که علی مشکی را دوست دارد
اما برای شادی نه برای غم
بنویسید که نپوشند ،من ناراحت میشوم
رُک بگویم ،من معذب می شوم
من مرده ام ،برایم فرقی ندارد ،ولی دوست دارم
رنگ شادی بپوشید
مثله رنگ دریا ،رنگ خون ،رنگ خورشید ،رنگ درختانه بهاری
یا تمام رنگهایی که به آنها دل نبستم
قبلا گفته ام من به مشکی دل خواهم بست
نه به آبیها ،نه به قرمزها ،نه به سبزها ،نه به زردها ،نه به خاکستریها ،نه
به بی رنگیها
و نه به...